مربی باید ضمن لطافت و صمیمیت دوست داشتنی ای که داره ٬ در مواقع جدی بودن٬ مثل یک سخنران منبری٬ جدی باشه..

اولین و بزرگترین لازمه اینطور شدن هم ٬ ایمان واقعی داشتن مربی هست. باید واقعا و قلبی مومن به الله باشه.. و عامل به علم و ایمان باشه ( تطابق فعل و حرف )

لازمه بعدی٬ فن بیان و برخورد هست..

باید بین شل و سفت ٬ یه طوری کلاچ و گاز رو تنظیم کنی…

نه شل و ول… نه گاز تمام..

گاهی شل .. گاهی گاز .. گاهی شوخی .. گاهی جدیت.. گاهی تبریک و تشویق.. گاهی سختگیری سر اصول مثل نظم و اخلاق .. گاهی هم شاید کار به جریمه یا تنبیه ( نه به معنای فیریکیا.. ) بکشه..

همه دست مربی و با خلاقیت و سیستم ایشان هست.

مربی باید محبوب و قاطع باشه.. به معنای واقعی کلمه ٬ مربی باید « رهبر » باشه..

یک چیزی که من همیشه در جلسات سرگروه پروری به بچه ها میگم اینه ؛ سعی کنید برای خودتون اصول و خطوط مشخص کنید و بر اونها همیشه پایبند باشید ٬ تا یک شخصیت ثابت و شکیل و منظم و قاطع داشته باشید.

از طرفی ٬ در این تعیین خط مشی ها و اصولتون ٬ حالات زندگی سالم ٬ علمی ٬ همراه با شادی و تنوع و از همه مهمتر ٬ زندگی مثل « مومن ها » رو‌در نظر بگیرید ٬ لحاظ کنید و سعی کنید کم کم خودتون رو به این اصول عادت بدید…

مثلا ٬ یکی از اصولتون نماز جماعت اول وقت باشه. زمین بیاد اسمون ٬ اسمون بیاد زمین ٬ موقع اذان من باید به نماز برسم… این جزو اصول باشه..

یا درس خوندن طبق برنامه شخصی درسی … رسیدن به درس اینده قبل شروع تدریس معلم .. تست .. نمره … بازی .. دوستان .. قرآن .. خانواده..

مثلا تاریخ میگه شهید باکری روی بیت المال به شدت حساس بوده .. حتی یک کلمه شخصی با خودکار بیت المال ننوشت و …

خود مربی رو میگم. باید محکم و پایبند به اصول باشه تا شخصیتش قاطع بشه..

یه مدت برج زهر مار شدن بده.

بعد بچه ها ذهنیت شون بر شخصیت غیر ثابت ٬ متزلزل و دمدمی و تغییر پذیر شما شکل میگیره و قاطعیت تون از همون اول میشکنه.

مثلا ما با بچه ها سالن فوتسال میریم ٬ با شادی و نشاط و انرژی و خوشحالی و بگو بخند … با اونها همینطور اردو و تفریح هم میریم… این از قسمت کلاچ و شل بودن..

از اون طرف توی فوتبال ٬ توی بازی قاتی اونا بازی نمیکنیم ٬ یا داور یا مربی وایمیسیم .. توی اردو در بازی های اونها به ندرت نقش بازی کننده میگیریم .. یه سطح بالاتریم .. در استخر و سینما و بقیه موارد و اوقات شادی هم همینطور ..

در شادی و شور شریکیم ٬ اما پسر خاله هم نمیشیم که دست رو دوش ما بندازن و از کت و کولمون بالا برن..

در عین اینکه دوستمون دارن و الگو هستیم براشون ( چون هیچ عمل و حرف خلاف و نامناسبی از ما نمیبینن.. قراره واقعا مومن باشیم.. ) حساب کار هم دستشون هست..

مربی قراره یک فرد محبوب و الگو باشه… که هم صمیمیه و هم کاردرست و تعلیم دهنده..

مثل پیامبر..

روش های رسیدن به اون هم همینه..

صمیمیت و دوستی همراه با نقش تعلیم و الگویی

اگر مربی توی تیم با بچه ها بازی کنه مشکلات درست میشه… برنده .. بازنده ها .. پسر خاله…

شان مربی برای بحث اقتدارش نباید خدشه دار بشه..

صمیمت و نشاط و همراهیش در حد لازم خودش باید باشه و حتما هم باید باشه..

حوانمردی برای باخت در بازی تیمی خیلی وقتا جواب نمیده ٬ دلیلش هم اینه که شما خوشحالی تیم مقابل رو درنظر میگیری ٬ ولی رضایت اعضای تیم خودت رو در نظر نمیگیری…

من چند بار اعضای تیم شاکی شدن… چند بار قلبا راضی نبودن .. رودرواسی و …

پس : یک‌روش قطعی نیست.

البته. بستگی به رده سنی داره…

برای حلقه های سن نوجوان به بالا ٬ مربی باید همراه اعضای گروهش به فوتبال و کوه و ورزش و.. بره .. چون صمیمیته خوبه..

‌اما برای کودک ونوجوان ٬ مربی نباید همبازی بشه

پیامبر بازی کردن.. نه مسابقه یا بازی با برد و باخت..

اونم مقطعی مثل یک شوخی و گپ و گفت و خندیدن ( جذب چهره به چهره ) ..

تفاوتها ظریفه..

«مربی کامل» ٬ ا‌ون انسان مومنی هست که به فرایند تربیت نیرو برای امامش٬ « اهتمام » میورزه….

نه اون مربی ای که ضمن زندگی و تفریح خودش و ضمن وقت گذرانی در مسجد و با بچه ها٬ گاهی هم سخنرانی کنه … بیان و سخنرانی خوبه… اما « مربی کامل » خیلی چی های بالاتری رو باید مدنظر قرار داد..

من روی یه مقاله ای داشتم کار میکردم٬ … موضوع تربیت غیر مستقیم و بحث تاثیر وضعی هستش..

ریزترین افکار و نیات ما ٬ ریز ترین اعمال مربی ها ٬ ریرترین گفتار ما ٬ از ما صادر نمیشه مگر اینکه تاثیر میذاره روی متربی مون ‌ ٬ چه متربی ببینه ٬ چه نبینه ٬ چه بفهمه ٬ چه نفهمه…

یا علی./

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :